شمارهٔ ۴۵ - در تهنیت و ماده تاریخ عروسی
محیط مروت که جوید نقابز رشک ضمیرش رخ آفتاب
سپهر فتوت محمدحسینجهان کرمخان والا جناب
امیری که گردنکشان را بودز طوق غلامیش زیب رقاب
دلیری که دارد ز سر پنجهاشهمه گر بود شیر چرخ اضطراب
سواری که زیبد ز چرخش سمندز خورشید زین و ز مه نو رکاب
جوادی که در خشک سال کرمز جودش خورد کشت آمال آب
کریمی که از لطفش آباد گشتبه هر جا دلی بود از غم خراب
ز چنگال شهباز نیروش چرخزبون چون کبوتر به چنگ عقاب
قضا خیمهٔ دولتش چون فراختبه مسمار تایید بستش طناب
کند تا بدان در یکتا قرینثمین گوهری کرد بخت انتخاب
به سلکی یکی گوهر ناب بودبدو باز پیوست دری خوشاب
به محجوبهای یار شد کز عفافز مهرند حجاب او در حجاب
کرامت شعار و سعادت دثارطهارت جهان و خدارت نقاب
مکارم نهاد و اکابر نژادمعلی نسب فاطمی انتساب
ز رشکش پری زادمی محتجبز شرمش ملک را ز خلق احتجاب
ز تاثیر این سور، گردون پیردگر باره آمد به عهد شباب
یکی محفل عیش آراست چرخکه شبها نشد چشم انجم به خواب
همی ریخت کیوان به رسم نثارز درج ثوابت گهرهای ناب
پی خطبه برجیس محفل طرازهمی خطبه خواندی به فصلالخطاب
کمربسته بهرام مجمر به دستهمی عود کردی بر آتش مذاب
فروزان ز می ساقی مهرچهربه گردش در آورده جام شراب
نوازنده ناهید رقصان به کفدف و بربط و چنگ و عود و رباب
ستاده سطرلاب در دست پیرهمی جست طالع پی فتح باب
مه آمیخت در جام شیر و شکربیاراست زان سفرهٔ ماهتاب
معنبر سحاب و معطر شمالاز آن گل فرو ریخت وز آن گلاب
پریزادگان در هوا از نشاطرسن باز با ریسمان شهاب
به عشرت همه روز پیر و جوانبه عیش و طرب روز و شب شیخ و شاب
رخ دوستان لعلی از ناب میدل دشمنانشان بر آتش کباب
زمین مانده از آسمان در شگفتنعم ان هذالشیئی عجاب
همیشه بود تا به بزم جهانزمین را درنگ و فلک را شتاب
شتابد به بزمش سرور و در آندرنگ آورد تا به یومالحساب
به کام دل دوستان جاودانبماناد و باد این دعا مستجاب
غرض آن دو فرخنده اختر شدندچو از وصل هم خرم و کامیاب
پی سال تاریخ هاتف ز شوقرقم زد: به مه شد قرین آفتاب