شمارهٔ ۲
از محمدعلی آن گلبن بیخار افسوسکه ز دنیا به جوانی به سوی عقبی شد
رفت ناگاه ازین گلشن و ناچید گلیاز جفای فلکش خار اجل برپا شد
شد جوان زین چمن و پیر و جوان را ز غمشخون دل دم بدم از دیدهٔ خون پالا شد
چرخ دوری زد و شد اختری از خاک بلندناگه از دور دگر باز سوی غبرا شد
موجی این بحر زد و گوهری آمد بیرونناگه از موج دگر باز سوی دریا شد
روحش آن سدره نشین طایر در تن محبوسپرفشان زین قفس تنگ سوی طوبی شد
چون ازین غمکده آهنگ جنان کرد ز شوقمرغ روحش سوی آن روضهٔ روحافزا شد
خامه بر لوح مزارش پی تاریخ نوشتکه محمدعلی افسوس که از دنیا شد