قطعه شمارهٔ ۱
خار بدرودن به مژگان خاره فرسودن به دستسنگ خاییدن به دندان کوه ببریدن به چنگ
لعب با دنبال عقرب بوسه بر دندان مارپنجه با چنگال ضیغم غوص در کام نهنگ
از سر پستان شیر شرزه دوشیدن حلیبوز بن دندان مار گَرزه نوشیدن شرنگ
نره غولی روز بر گردن کشیدن خیرخیرپیرهزالی در بغل شب بر گرفتن تنگتنگ
از شراب و بنگ روز جمعه در ماه صیامشیخ را بالای منبر ساختن مست و ملنگ
تشنه کام و پا برهنه در تموز و سنگلاخره بریدن بی عصا فرسنگها با پای لنگ
طعمه بگرفتن به خشم از کام شیر گرسنهصید بگرفتن به قهر از پنجهٔ غضبان پلنگ
نقشها بستن شگرف از کلک مه بر آب تندنقبها کردن پدید از خار تر در خاره سنگ
روزگار رفته را بر گردن افکندن کمندعمر باقیمانده را بر پا نهادن پالهنگ
یار را ز افسون به کوی هاتف آوردن به صلحغیر را با یار از نیرنگ افکندن به جنگ
صد ره آسانتر بود بر من که در بزم لئامباده نوشم سرخ و زرد و جامه پوشم رنگ رنگ
چرخ گرد از هستی من گر برآرد گو برآردور بادا دور از دامان نامم گرد ننگ