غزل شمارهٔ ۷۶
رفتی و دارم ای پسر بی تو دل شکستهایجسمی و جسم لاغری جانی و جان خستهای
میشکنی دل کسان ای پسر آه اگر شبیسر زند آه آتشین از دل دلشکستهای
منتظرم به کنج غم گریهکنان نشاندهایخود به کنار مدعی خنده زنان نشستهای
زان دو کمند عنبرین تا نروم ز کوی توسلسلهای به پای دل بسته و سخت بستهای
غنچه لطیف خندد و پسته ولی چو آن دهنلب نگشوده غنچهای خنده نکرده پستهای
خون جگر خورد یقین هر که چو هاتفش بودکوکب نامساعدی طالع ناخجستهای