غزل شمارهٔ ۶۶
هر شبم نالهٔ زاری است که گفتن نتوانزاری از دوری یاری است که گفتن نتوان
بی مه روی تو ای کوکب تابنده مراروز روشن شب تاری است که گفتن نتوان
تو گلی و سر کوی تو گلستان و رقیبدر گلستان تو خاری است که گفتن نتوان
چشم وحشی نگه یار من آهوست ولیآهوی شیر شکاری است که گفتن نتوان
چون جرس نالد اگر دل ز غمت بیجا نیستباری از عشق تو باری است که گفتن نتوان
هاتف سوخته را لاله صفت در دل زارداغی از لاله عذاری است که گفتن نتوان