غزل شمارهٔ ۴۷
از دل رودم یاد تو بیرون نه و هرگزلیلی رود از خاطر مجنون نه و هرگز
با اهل وفا و هنر افزون شود و کممهر تو و بیمهری گردون نه و هرگز
از سرو و صنوبر بگذر سدره و طوبیمانند به آن قامت موزون نه و هرگز
خون ریختیم ناحق و پرسی که مبادادامان تو گیرند به این خون نه و هرگز
در عشق بود غمزدهٔ بیش ز هاتفدر حسن نگاری ز تو افزون نه و هرگز