غزل شمارهٔ ۲۱
لبم خموش ز آواز مدعا طلبی استکه مدعا طلبیدن ز یار بیادبی است
حکیم جام جم و آب خضر چون گویدمراد جام زجاجی و بادهٔ عنبی است
نرنجم ار سخن تلخ گویدم که ز پیشکرفشان لبش از خندههای زیر لبی است
شب از جفای تو مینالم و چو مینگرمهمان دعای تو با نالههای نیمه شبی است
به یک کرشمهٔ چشم فسونگر تو شودیکی هلاک یکی زنده این چه بوالعجبی است
برد دل از همه کس نظم او که هاتف راملاحت عجمی و فصاحت عربی است