غزل شمارهٔ ۱
سوی خود خوان یک رهم تا تحفه جان آرم تو راجان نثار افشان خاک آستان آرم تو را
از کدامین باغی ای مرغ سحر با من بگویتا پیام طایر هم آشیان آرم تو را
من خموشم حال من میپرسی ای همدم که بازنالم و از نالهٔ خود در فغان آرم تو را
شکوه از پیری کنی زاهد بیا همراه منتا به میخانه برم پیر و جوان آرم تو را
ناله بیتاثیر و افغان بیاثر چون زین دو منبر سر مهر ای مه نامهربان آرم تو را
گر نیارم بر زبان از غیر حرفی چون کنمتا به حرف ای دلبر نامهربان آرم تو را
در بهار از من مرنج ای باغبان گاهی اگریاد از بی برگی فصل خزان آرم تو را
خامشی از قصهٔ عشق بتان هاتف چراباز خواهم بر سر این داستان آرم تو را