شمارهٔ ۷۱ - این سوگند نامه رادر نیشابور گفته است
گشاد صورت دولت بشکر شاه دهانچو بست زیور اقبال بر عروس جهان
خدایگان سلاطین مشرق و مغربعلاء دولت و دین خسرو زمین و زمان
ستاره جیش و زحل چاکر و سهیل نگینشهاب رمح و سها ناوک و هلال کمان
بزرگ همت و قدر و بلند افسر و تختخجسته رایت و رای و گزیده نام و نشان
ابوالمظفر بهرام شاه بن مسعودکه هست نامش برنامه ظفر عنوان
گشاده دولت و دین چشم تا رود بر تختنهاده جان جهان گوش تا دهد فرمان
تبارک الله آن ساعت خجسته چه بودکه بازگشت مظفر ز غزو هندوستان
جهان به کام و فلک بنده و ملک داعیامید تازه و دولت قوی و بخت جوان
فتوح سوی یمین و سعود سوی یسارسپهر پیش رکاب و زمانه پیش عنان
خهی فزوده می جود تو ز جام امیدزهی شکفته گل فتح تو بخارستان
ز طبع تست زمان را بهار گوهر بارز جود تست زمین را خزان زرافشان
قوی دلت که مبادا سبک دریغ که شدبیک دروغ بدین بنده ضعیف گران
بدان خدای که هر ذره بر خداوندیشهمی نماید چون آفتاب صد برهان
ز نیستی سوی هستی سبک معلق زدبا امرش این فلک پایدار سرگردان
بدین دوازده منظر هزار شمع افروختکه تا به صبح قیامت همی بود تابان
نشاند پیری در خانقاه هفتم چرخکزوست هر چه که بوده است در همه کیهان
سپرد صدر ششم را به قاضی عادلکه یک نم از قلم اوست چشمه حیوان
نقابت صف پنجم به پاسبانی دادکه آب و آتش در تیغ او کنند قران
خجسته تخت چهارم به خسروی آراستکه روشن است بدو دیده زمین و زمان
طربسرای سیم را به خوش نوائی دادکز اوست عالم پر طوطی شکر دستان
در این رواق دویم کاتبی پدید آوردکه دست و خامه او بست حلیت دیوان
ز بهر گلشن اول گزید صباغیکز اوست لاله و گل سرخ روی در بستان
چنان بلطفش اضداد آشتی کردندکه می بسازد با یکدیگر چهار ارکان
نمود دری از آب قطره ای در بحرنگاشت لعلی از سنگ ریزه ای در کان
بدان خدای که از بهر روح سلطان وشکه باشد او را بر تخت دل همیشه مکان
برید ساخت ز گوش و طلایه از دیدهوزیر کرد ز هوش و وکیل در ززبان
چو جسم کیسه جان گشت و جان خزانه عقلنگاشت بر گهر عقل مهر الرحمان
بساخت این همه و پس خلافت این ملکحواله کرد بر أی تو ای به حق سلطان
بدان رسول که بر فرق آسمان سایشملک تعالی تاجی نهاد از فرقان
به راحت دم جان بخش عیسی مریمبه نور وادی ایمن به موسی عمران
به حسن نغمت داود و رفعت ادریسبه نظم ملک سلیمان و حکمت لقمان
به مردی علی و راست گوئی بوبکربه صولت عمر و شرم روئی عثمان
به رزم رستم دستان و بزم کی خسروبه بذل حاتم طائی و عدل نوشروان
به به نشینی عمر و به بد حریفی بختبه نقش بندی عقل و به دلگشائی جان
به دولت تو که بادا فزون و پایندهبه نعمت تو که بادا هنی و جاویدان
به ساغر تو که او راست در دهن دیدهبه خنجر تو که او راست در شکم دندان
به خاک پای تو کان دیده را سزد سرمهبه یاد گرز تو کان فتنه را بود طوفان
به کوس تو که از و گوش فتح شده آگاهبه چتر تو که از و چشم چرخ شد حیران
به تاج تو که از او تافت شعله خورشیدبه تخت تو که ازو خاست رتبت کیوان
به خطبه ای که ز القاب تست نازندهبه خطه ای که ز انصاف تست آبادان
به هیبت تو که شیران درو روند نگونبه نوبت تو که مرغان درو پرند ستان
به همت تو که اندک از او شود بسیاربه رحمت تو که دشوار از او شود آسان
به عهد تو که دراز است پیش او مدتبه عفو تو که فراخست نزد او میدان
که حق نعمت یکروزه ای ترا کان هستفزون ز ریگ بیابان و قطره باران
به عمر خود نه فراموش کرده ام نکنمنه هیچ در دلم آید که هرگز این بتوان
ور این خلاف بود پس به گفته ام که تو شاهنه آفتاب جهانی نه سایه یزدان
ملک به مدحت ایام تو زبان نگشادفلک به خدمت در گاه تو نبست میان
خدایگانا گندم نخورده چون آدمبرون فتادم ناگه ز روضه رضوان
شکفته گلبن دولت چو صد هزار نگاردریغ بلبل طبعم اسیر خارستان
دریغ من که میان خانه پر ز ذره شدمکنون چو سایه گرفتم از آفتاب کران
دریغ من که چو شد کار مملکت چون تیرکشید بر من سرگشته روزگار کمان
امید خلعت ثم اجتباه هم دارمکه روز و شب شده ام ربنا ظلمنا خوان
من اولا که ام و آخر از چه سهو کنماگر کنم که ببخشایش تو ارزد جان
تو خود ببخشی سهل است لیک اندیشمکه خاطر چو توئی شد به چون منی نگران
خدای عز و جل داند ای سلیمان فرکه همچو عنقا زین شرم گشته ام پنهان
پناه گردن و گوشم بطوق و حلقه تستکنون تو دانی خواهم به خوان و خواه بران
اگر ندارم دل در هوا چنان باداکه موی در تن من گردد آتشین پیکان
وگر بتابم رو از وفا چنان باداکه پوست بر تن من گردد آهنین زندان
مرا عزیز تو کردی به جستجوی یقینکنون ذلیل مگردان به گفتگوی گمان
نه خلق عالم گوساله ای پرستیدندچو شد به بارگه طور موسی عمران
چو بازگشت و برآن گونه دید آن هم حالبه جز هدایت و رحمت چه کرد با ایشان
همیشه تا چو امانی دهند اهل کرمبود مروت ایشان به از هزار ضمان
تو باش رحمت یزدان و هیبتت چندانکفلک ز بیم تو خواهد گنه نگرده امان
چو چرخ گردان میگرد و از جهان مگذرولیک عمر گرامی بخرمی گذران