شمارهٔ ۵۲ - هم در مدح او گفت در تهنیت تحویل سال
بشگفت در بهار سعادت نهال ملکتازه است روی بخت که برگشت سال ملک
از چشم گوش ساز که بی ترجمان صوتگوید همی ثنای شهنشاه حال ملک
خورشید سایه بان کند از نور وقت بارتا چشم اختران نرسد در جمال ملک
عین کمال ملک خداوند عالم استعین کمال دور ز عین کمال ملک
پشت سپاه و روی سپهر و پناه دینآرام تخت و رفعت تاج و جلال ملک
شد پاسبان سیاست بیدار او چنانکفتنه به خواب بیش نبیند خیال ملک
طاوس وار از جهت جلوه پر گشادچتر همای سایه او پر و بال ملک
او خود چو کعبه است کز احرام خدمتشگشتست سجده گاه سران پایمال ملک
از حمله تو خیزد باد وزان فتحوز رحمت تو زاید آب زلال ملک
از آفتاب روی تو چون روز نوبهارهر ساعتی فراخ تر است این مجال ملک
تا بر نیاید از طرف مغرب آفتاببدرت یکی به زیر مباد از هلال ملک
ایام را مباد فراق از لقای تواز عمر خویش برخور و باز از وصال ملک