گنج

شمارهٔ ۳۷ - ایضا در مدح بهرام شاه است

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: اهدار۱۶ بیت
یارب جهان بکامه بهرام شاه دارایام را مسخر این پادشاه دار
او را پناه دولت و دین کرده به عدلاکنون به فضل هم تو خودش در پناه دار
تازه گیاه بخت شکفته گل مراداز خاک و آب رونق این بارگاه دار
گر بی رضاش چشمه خورشید بنگردآن چشمه را چو ماه مطیع نگاه دار
آه از فصول ماه که در دیده نور دادای راه شاه آیینه در روی ماه دار؟
کس مثل او جهان را هرگز نگه نداشتفرمان کن ای جهان و مر او را نگاه دار
در بزم جام عشرت او را نصیب کندر رزم تیغ او را نصرت پناه دار
ای شاه روی عالم و اقبال او توئیتا عالم است روی باقبال و جاه دار
گر بایدت که تنگ شود عرصه ملوکهر روز شان بلعبی در شاه خواه دار
جودت چو کامل است ولی گو مراد خواهعفوت چو شامل است عدو گو گناه دار
از تاج تست عکسی صبح سفید پوشاز چتر تست ظلی شام سیاه دار
گوش تو شاهراه بشارت شد و از اینبسیار در رهست تو چشمی به راه دار
از گوشمال دهر نگهداشتی مرابادا ز چشم زخم خدایت نگاه دار
تا بر سپاه ماه به میدان تیغ رنگمریخ با سیاست باشد سپاه دار
هم پای بر فلک ز شرف روز و شب گذارهم دست بر جهان ز کرم سال و ماه دار
ورد فلک چو ورد حسن اینکه تا به حشریارب جهان به کامه بهرام شاه دار