گنج

شمارهٔ ۳۰ - در مدح محمد منصور است

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: وربودهبود۱۳ بیت
عمری مرا هوای لهاوور بوده بودهمت بر آن سعادت مقصور بوده بود
نزدیک تر نمودی از جان به نزد منزان پس که خود ز من چو دلم دور بوده بود
نزدیک نور نیک بدیع است و این عجبگوئی که آفتاب مگر دور بوده بود
نی نی چو من بدیع بلهاور کجا بوداین نکته بر ضمیرم مستور بوده بود
دیدم کنون که خاصیت نور آفتابدر همت محمد منصور بوده بود
صدری که هر یک از پدر و جد او چنودر مملکت برادی مشهور بوده بود
زین پس که شد به مجلس او مست و خوش چو سروزان پس که همچو نرگس مخمور بوده بود
چون لاله سر به سر شده و پای در گلتهر حاسدی که چون گل در سور بوده بود
بودم ضعیف و داد ما قوت سپاسچون می که جای جان شد و انگور بوده بود
ای آنکه نظم کردم در سلک مدح تودرها که تا به عهد تو منثور بوده بود
یک هفته دور ماند ز دیدار تو حسناز لطف درگذار که معذور بوده بود
تا ذکر آن رود که کلیم گزیده راتهدید لن ترانی بر طور بوده بود
می خور برآنکه پنداری آن کسی؟روح است مادر و پدرش حور بوده بود