گنج

شمارهٔ ۸

قافیه: ر۱۳ بیت
حصاری چیست سنگین و مدورشبه رنگ و کمرش الماس پیکر
کمرزاده ازو در گوهر و اصلولیکن بوده بر مادر ستمگر
به بالای حصار ابری دخان رنگبه زیر آن حصار انبوه لشکر
همه رومی رخ و غران و سرکشهمه سرشان سنان و حربه یکسر
یکایک ناوک اندازان بی چرخز ناوکشان هوا پر پشته زر
همی گردند باز از سقف نیلینبیندشان کسی بر فرش اغبر
چو تاب حربشان در قلعه گیردبنالد اهل حصن از شور و از شر
برآیند از سر کین تا به بارهخروشان یکسر و جوشان چو تندر
فرود آیند گرم از باره حصنبدان لشکر فروریزند بی مر
بمیرند و رخان لاله گونشانز روی زنگیان گردد سیه تر
درآید جبرئیلی وز سر دژبگیرد زان دلیران چند صفدر
چو زیشان کم شود چندی دلیرانشود کم جوش و غوغاشان به دژ در
سرافیلی در آید دردمد صورشود آن کشتگان تیره جانور