گنج

شمارهٔ ۱۱

فرموده اقتراحی صاحب علاءالدینآنکو به کلک کار جهان را دهد نظام
آن نیک رای و رسم که رایش بود رهیوان نیک بخت خواجه که بختش بود غلام
آنکش جهان جافی و ایام شد مطیعوانکش سپهر سرکش و اجرام گشت رام
از طبع تند و تیز گرفتم به ارتحالاز روی لطف همچو هوا قطره از غمام
آن چار حرف چیست که عقد مبارکشباشد به حصر چون مور مصحف کلام
حرف نخست نیمه حرف چهارم استوز حرف چارمش سومش ده یکی تمام
نی نی ز وصف او نبود چاره طبع رازانسان که نیست چاره ازو در همه مقام
گاه صبی و گاه نمویست خوش لقاروز شباب و روز مشیب است نیکنام
هر چند هست خرد بزرگ است و بابهامحبوب اهل و جاهل و مقبول خاص و عام
از ابر رجم یابد و از آفتاب مهرز آهن درود بیند و از سنگ انتقام
فی الجمله دایه ئیست مربی بوالبشرفی القصه دانه ئیست که ابلیس راست دام
ماراست زین مطاع گرانمایه مبلغیدر ذمت وکیل وزیر کریم وام
گر داد گشت گردنش آزاد و کرد دادورنه به روز عرض مظالم بود غرام
قاضی بود خدای و رسولش بود وکیلزندان معین است و عدو را بود مقام
باشد خدای ناصر ایام مستقیمخلقش ز خلق شاکر و اقبال مستدام