شمارهٔ ۹۴
دلکم برد به شیرین سخنک هندوکیکژ زبانک بتکی راست قدک مه روکی
زین لطیفک بتکی گردنک افراشتکینازکک ساقکی آکنده بر او بازوکی
لبکانش به صفا راست چو بیجادککیزلفکانش به صفت کژرو چون جادوکی
ناوک افکن مژکی تیغ زنک نرگسکیتیر بالا قدکی همچو کمان ابروکی
با همه خوبیک از غایت بیشرمگیشمن به دورم ز چنان سرکشکی بدخوکی
بَرَکش پهن و بر او گرد دو نارک رستهکرده سرپوشک نازک ز تنک بر غوکی
از زبان کژکش راست شود کارک منگر سوی راستی آید ز کژی پهلوکی
یا دلک باز دهد یا بدهد کامک دلنگسلم پی ز پیش تا نکند زین دو یکی