گنج

شمارهٔ ۲۹

درد عشقت ز جان توان پرسیدرازت ازدل نهان توان پرسید
هر کجا فرقت تو سایه فکندحال جان زان جهان توان پرسید
در زمینی که عشق تو پی بردتوبه را زآسمان توان پرسید
اثرش بی نشان توانم دیدخبرش بی زبان توان پرسید
آن توانائیی که عشق تراستزین دل ناتوان توان پرسید
ناله های مرا چه پرسی حالاز دل آنرا بیان توان پرسید
در ره ارچه درای می نالدرنجش از کاروان توان پرسید