شمارهٔ ۳۵
پدید آمد رسوم بی وفایینماند از کس نشان آشنایی
برند از فاقه نزد هر خسیسیکنون اهل هنر دست گدایی
کسی کـاو فاضل است امروز در دهرنمی بیند زغم یک دم رهایی
ولیکن جاهل است اندر تنعممتاع او چو هست این دم بهایی
وگر شاعر بگوید شعر چون آبکه دل را زآن فزاید روشنایی
نبخشندش جویی از بخل و امساکاگر خود فی المثل باشد سنایی
خرد در گوش هوشم دی همی گفتبرو صبری بکن در بینوایی
قناعت را بضاعت ساز و میسوزدر این درد و عنا چون بینوایی
بیا حافظ به جان این پند بشنوکه گر از پا درافتی با سر آیی