شمارهٔ ۳۳
ساقیا ساغر شراب بیاریک دو جام شراب ناب بیار
داروی درد عشق یعنی میکاوست درمان شیخ و شاب بیار
آفتاب است و ماه باده و جامدر میان مه آفتاب بیار
میکند عقل سرکشی تمامگردنش را ز می طناب بیار
بزن این آتش مرا آبییعنی آن آتش چو آب بیار
گل اگر رفت گو به شادی روباده ناب چون گلاب بیار
غلغل بلبل ار نماند چه غمقلقل شیشه شراب بیار
غم دوران مخور که رفت به بادنغمه بر بط و رباب بیار
وصل او جز به خواب نتوان دیددارویی کاوست اصل خواب بیار
گرچه مستم سه چار جام دگرتا به کلی شوم خراب بیار
یک دو رطل گران به حافظ دهگرگناه است و گر ثواب بیار