گنج

شمارهٔ ۳

اگر به لطف بخوانی مَزید الطاف استوگر به قهر برانی درون ما صاف است
بیان وصف تو گفتن نه حد امکان استچرا که وصف تو بیرون ز حد اوصاف است
ز چشم عشق توان دید روی شاهد غیبکه نور دیدهٔ عاشق ز قاف تا قاف است
چو سرو سرکشی ای یار سنگدل با ماچه چشم‌هاست که از روی تو بر اطراف است
تو را که مایهٔ خلد است نیاز همتا نیستاز این مثال گزینم روان در اطراف است
ز مُصحَف رخ دلدار آیتی بر خوانکه آن بیان مقامات کشف کشّاف است
عدو که منطق حافظ طمع کند در شعرهمان حدیث هُما و طریق خطّاف است