شمارهٔ ۲۳
ببین هلالِ محرّم بخواه ساغر راحکه ماه اَمن و اَمان است و سال صلح و صلاح
نزاع بر سر دنیای دون گدا نکندبه پادشه بِنه ای نور دیده کوی فلاح
عزیز دار زمانِ وصال را، کـآن دَممقابلِ شبِقدر است و روزِ اِستِفتاح
بیار باده که روزش به خیر خواهد بودهر آن که جام صبوحی نهد چراغ صباح
کدام طاعتِ شایسته آید از من مستکه بانگِ شام ندانم ز فالق الاصباح
دلا تو غافلی از کار خویش و میترسمکه کس درت نگشاید چو گم کنی مفتاح
به بوی وصل چو حافظ شبی به روز آورکه بشکفد گل بختت ز جانبِ فتّاح
زمان شاه شجاع است و دور حکمت و شرعبه راحت دل و جان کوش در صباح و رواح