گنج

شمارهٔ ۱۹

وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)قافیه: یده۱۴ بیت
ای از فروغ رویت روشن چراغ دیدهخوش‌تر ز چشم مستت چشم جهان ندیده
همچون تو نازنینی سر تا قدم لطافتگیتی نشان نداده ایزد نیافریده
هر زاهدی که دیده یاقوت جان فزایشسجاده ترک کرده پیمانه در کشیده
بر چهره بخت نیکت تعویذ چشم زخم استهر دم و ان یکادی ز اخلاص بردمیده
بر قصد خون عشاق ابرو و چشم شوخشگاه این کمین گشاده گاه آن کمان کشیده
تا کی کبوتر دل باشد چو مرغ بسملاز زخم ناوک تو در خاک و خون تپیده
از سوز سینه هر دم دودم به سر درآیدچون عود چند باشم در آتش رمیده
گر زآنک رام گردد بخت رمیده با منهم زان دهن برآرم کام دل رمیده
میلی اگر ندارد با عارض تو ابروپیوسته از چه باشد چون قد من خمیده
گر بر لبم نهی لب یابم حیات باقیآن دم که جان شیرین باشد به لب رسیده
تا کی فرو گذاری چون زلف خود دلم راسرگشته و پریشان ای نور هر دودیده
در پای خار هجران افتاده در کشاکشوز گلبن وصالت هرگز گلی نچیده
گر دست من نگیری با خواجه بازگویمکز عاشقان بیدل دل می برد دو دیده
ما را بضاعت این است گر در مذاقت افتددرهای شعر حافظ بنویس بر جریده