گنج

شمارهٔ ۱۷

روز عید است و من امروز در آن تدبیرمکه دهم حاصل سی‌روزه و ساغر گیرم
چند روزیست که دورم ز رخ ساقی و جامبس خجالت که به روی آمد ازین تقصیرم
من به خلوت ننشینم پس از این، ور به مثلزاهد صومعه بر پای نهد زنجیرم
پند پیرانه دهد واعظ شهرم لیکنمن نه آنم که دگر پند کسی بپذیرم
آن که بر خاک در میکده جان داد کجاستتا نهم در قدم او سر و پیشش میرم
می به زیر کش و سجادهٔ تقوی بر دوشآه اگر خلق شوند آگه از این تزویرم
خلق گویند که حافظ سخن پیر نیوشسالخورده میی امروز به از صد پیرم