گنج

شمارهٔ ۱

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: رما۹ بیت
ما برفتیم، تو دانی و دل غمخور مابخت بد تا به کجا می برد آبشخور ما
از نثار مژه چون زلف تو در زر گیرمقاصدی کز تو سلامی برساند بر ما
به دعا آمده‌ام هم به دعا دست بر آرکه وفا با تو قرین باد و خدا یاور ما
فلک آواره به هر سو کندم می‌دانی؟رشک می‌آیدش از صحبت جان پرور ما
گر همه خلق جهان بر من و تو حیف برندبکشد از همه انصاف ستم داور ما
روز باشد که بیاید به سلامت بازمای خوش آن روز که آید به سلامی بر ما
به سرت گر همه آفاق به هم جمع شوندنتوان برد هوای تو برون از سر ما
تا ز وصف رخ زیبای تو ما، دم زده‌ایمورق گل خجل است از ورق دفتر ما
هر که گوید که کجا رفت خدا را حافظگو به زاری سفری کرد و برفت از بر ما