گنج

قطعه شمارهٔ ۵

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: انمیرفت۷ بیت
قوت شاعرهٔ من سحر از فرط ملالمتنفر شده از بنده گریزان می‌رفت
نقش خوارزم و خیال لب جیحون می‌بستبا هزاران گله از ملک سلیمان می‌رفت
می‌شد آن کس که جز او جان سخن کس نشناختمن همی‌دیدم و از کالبدم جان می‌رفت
چون همی‌گفتمش ای مونس دیرینهٔ منسخت می‌گفت و دل‌آزرده و گریان می‌رفت
گفتم: اکنون، سخنِ خوش، که بگوید با من؟کـ‌آن شکرلَهجه‌ی خوش‌خوانِ خوش‌الحان می‌رَفت
لابه بسیار نمودم که مرو سود نداشتزانکه کار از نظر رحمت سلطان می‌رفت
پادشاها ز سر لطف و کرم بازش خوانچه کند سوخته از غایت حرمان می‌رفت