گنج

غزل شمارهٔ ۸۶

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: رگرفت۸ بیت
ساقی بیا که یار ز رخ پرده برگرفتکارِ چراغ خلوتیان باز درگرفت
آن شمعِ سرگرفته دگر چهره برفروختوین پیرِ سال‌خورده جوانی ز سر گرفت
آن عشوه داد عشق که مفتی ز ره برفتوان لطف کرد دوست که دشمن حذر گرفت
زنهار از آن عبارتِ شیرینِ دل‌فریبگویی که پستهٔ تو سخن در شکر گرفت
بارِ غمی که خاطرِ ما خسته کرده بودعیسی‌دمی خدا بفرستاد و برگرفت
هر سروقد که بر مَه و خور حسن می‌فروختچون تو درآمدی پیِ کاری دگر گرفت
زین قصه هفت گنبدِ افلاک پرصداستکوته‌نظر ببین که سخن مختصر گرفت
حافظ تو این سخن ز که آموختی؟ که بختتعویذ کرد شعرِ تو را و به زر گرفت