گنج

غزل شمارهٔ ۷۵

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: انتوبیچیزینیست۶ بیت
خوابِ آن نرگسِ فَتّانِ تو، بی‌چیزی نیستتابِ آن زلفِ پریشانِ تو، بی‌چیزی نیست
از لبت شیر روان بود که من می‌گفتم«این شکر گِردِ نمکدانِ تو، بی‌چیزی نیست»
جان درازیِ تو بادا که یقین می‌دانمدر کمان ناوَک مژگانِ تو، بی‌چیزی نیست
مبتلایی به غمِ محنت و اندوهِ فراقای دل! این ناله و افغان تو، بی‌چیزی نیست
دوش، باد از سرِ کویش به گلستان بگذشتای گل! این چاکِ گریبانِ تو، بی‌چیزی نیست
دردِ عشق ار چه دل از خلق نهان می‌داردحافظ این دیدهٔ گریانِ تو، بی‌چیزی نیست