گنج

غزل شمارهٔ ۴۸۸

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: اهی۹ بیت
سَحرم هاتف میخانه به دولت‌خواهیگفت باز آی که دیرینهٔ این درگاهی
همچو جَم جرعهٔ ما کَش که ز سِرّ دو جهانپرتو جام جهان‌بین دهدَت آگاهی
بر در میکده رندان قلندر باشندکه سِتانند و دهند افسر شاهنشاهی
خشت، زیر سر و بر تارَک هفت‌اختر پایدست قدرت نگر و منصب صاحب‌جاهی
سَر ما و در میخانه که طرف بامشبه فلک بَر شد و دیوار بدین کوتاهی
قطع این مرحله بی‌همرهی خضر مکنظلمات است بترس از خطر گمراهی
اگرت سلطنت فقر ببخشند ای دلکمترین ملک تو از ماه بود تا ماهی
تو دم فقر ندانی زدن از دست مدهمسند خواجگی و مجلس تورانشاهی
حافظِ خام‌طمع! شرمی از این قصّه بدارعملت چیست که فردوس بَرین می‌خواهی‌؟