گنج

غزل شمارهٔ ۴۲

حالِ دل با تو گفتنم، هوس استخبرِ دل شِنُفتَنَم، هوس است
طَمَعِ خام بین که قِصهٔ فاشاز رقیبان نَهُفتَنَم، هوس است
شبِ قدری چنین عزیزِ شریفبا تو تا روز خُفتنم، هوس است
وه که دُردانه‌ای چنین نازکدر شبِ تار سُفتنم، هوس است
ای صبا امشبَم مَدَد فرمایکه سحرگه شکفتنم، هوس است
از برای شَرَف به نوُکِ مژهخاکِ راهِ تو رفتنم، هوس است
همچو حافظ به رَغمِ مُدَعیانشعرِ رندانه گفتنم، هوس است