گنج

غزل شمارهٔ ۴۰

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: ازاست۹ بیت
اَلْمِنَّةُ لِلَّه که درِ میکده، باز استزان رو که مرا بر در او، رویِ نیاز است
خُم‌ها، همه در جوش و خُروش‌اند ز مَسْتیوان می که در آن‌جاست، حقیقت، نه مَجاز است
از وی، همه، مَسْتی و غُرور است و تَکَبُّروز ما همه بیچارگی و عَجْز و نیاز است
رازی که بَرِ غیر نگفتیم و نگوییمبا دوست بگوییم که او مَحْرَمِ راز است
شَرْحِ شِکَنِ زُلْفِ خَم اندر خَمِ جانانکوتَه نَتَوان کرد که این قِصِّه، دراز است
بارِ دِلِ مَجْنون و خَمِ طُرِّهٔ لیلیرُخسارهٔ مَحمود و کَفِ پایِ اَیاز است
بردوخته‌ام دیده چو باز از همه عالَمتا دیدهٔ من بر رُخِ زیبایِ تو، باز است
در کعبهٔ کویِ تو، هر آن‌کس که بیایداز قبلهٔ ابرویِ تو در عِیْنِ نماز است
ای مجلسیان، سوزِ دلِ «حافظِ» مسکیناز شمع بپرسید که در سوز و گداز است