گنج

غزل شمارهٔ ۱۱۲

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: ینداد۷ بیت
آن که رخسارِ تو را رنگِ گل و نسرین دادصبر و آرام توانَد به منِ مسکین داد
وان که گیسویِ تو را رسمِ تَطاول آموختهم تواند کَرَمَش دادِ منِ غمگین داد
من همان روز ز فرهاد طمع بُبریدمکه عنانِ دلِ شیدا به لبِ شیرین داد
گنجِ زر گر نَبُوَد، کُنجِ قناعت باقیستآن که آن داد به شاهان، به گدایان این داد
خوش عروسیست جهان از رهِ صورت لیکنهر که پیوست بدو، عمرِ خودش کاوین داد
بعد از این دستِ من و دامنِ سرو و لبِ جویخاصه اکنون که صبا مژده فروردین داد
در کفِ غصه دوران، دلِ حافظ خون شداز فراقِ رُخَت ای خواجه قوامُ الدین، داد