گنج

شمارهٔ ۲۰ - چون برقع بر اندازد

تعالی الله چه حسنست این که چون برقع براندازداگرباشد دل از آهن که همچون موم بگدازد
همه خوبان به حسن خویش می نازندچنان باشد که حسن او به روی خوب می نازد
بود رسم پری رویان که با دیوانگان سازندشدم دیوانه آن تندخو یاری که او با من نمی سازد
مکن ای مدّعی عیبم اگر نالم جدا از یارکه من در هجر می سازم و لیکن دل نمی سازد
کجا پروا کند محیی که در عالم بود عاریچنان مشغول کار است او که با خود هم نپردازد