گنج

شمارهٔ ۱۸ - بلای ناگهان

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه: انگردد۷ بیت
دل ناشاد من شاید که روزی شادمان گرددولی مشکل که آن نامهر هرگز مهربان گردد
مرا گر شادی ای در دل رسد ناگه بدان ماندکه درشهری غریبی آیدوبی خانمان گردد
چنین که امروز زان بدخو بلا انگیز میبینمعجب نبود که روزی فتنه آخر زمان گردد
گر این بار دل من آسمان خواهد که برداردنجنبد هیچگه از جای خود چون من ناتوان گردد
برآن بودم که دل را مرهم بهبود خواهد شدچه دانستم که جانم را بلای ناگهان گردد
اگر جامی جدا از لعل می گون تو می نوشمهمانجا خون شود در چشم خونریزم روان گردد
غم محیی بخور زان پیش کز سودای زلف توبرآرد سر به شیدائی و رسوای جهان گردد