گنج

شمارهٔ ۳ - تعریف ملک کشمیر و آب و هوای آن

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)۱۲۹ بیت
خوشا کشمیر و خاک پاک کشمیرکه سر بر زد بهشت از خاک کشمیر
چه کشمیر، آبروی هفت کشورنگاه از دیدن او تازه و تر
چه کشمیر، آب و رنگ باغ و بستاناسیر هر نهالش صد گلستان
سوادش سرمه چشم بهارستبهشت و جوی شیری آب لارست
سواد خطه‌اش رسم نهادستکه سبزی از سواد اینجا مراد است
بود نشو و نما اینجا روان رابهار دیگرست این بوستان را
ز سبزی هر نهالش رشک طوبیجهان‌گیرند سبزانش به خوبی
ز جوش سبزه در کوه و بیابانزمین کشته و ناکشته، یکسان
جز آن گلها که مشهور جهان استگل اینجا بوستان در بوستان است
نظر چندان که بر دشتش گماریبه جز آب زمرد نیست جاری
به وصف سبزه‌اش از معنی بکرزمرد می‌کشم در رشته فکر
کجا خضر و کجا این سبز رعنا؟که آن از چشمه خورد آب این ز دریا
ز چشم بد، کس اینجا چون گریزد؟که از آتش سپندش سبزه خیزد
سراسر سبزه و آب روان استکه گویی خطه‌اش یک بوستان است
کند در بذل عمر جاودانیهوایش کار آب زندگانی
به ره نتوان قدم بر خاک افشردزمین را سبزه گویی از میان برد
به زیر سبزه، ره در کوه و صحراچو از عقد زمرد، رشته پیدا
ز طوفان رطوبت در فضایشکند نم عاریت، آب از هوایش
ز تاثیر هوای این گلستانشود فولاد هندی سبز در کان
نشاید رفت بی کشتی به گلگشتز شبنم، کار دریا می‌کند دشت
همه خار و خسش، ریحان و سنبلجهانی کوه کوه از سبزه و گل
زند از سبزه او گر قلم، دمبه سرسبزی شود مشهور عالم
درین گلشن، ز جوش خنده گلنمی‌آید به گوش آواز بلبل
ز عکس لاله این سبز گلشنچراغ هفت اقلیم است روشن
شود اوقات صرف اینجا صبا راوطن کشمیر دان نشو و نما را
گلش در شهر و صحرا زد چنان جوشکه گلشن گشت بلبل را فراموش
دمد گل از در و دیوار، اینجاچه فرق از خانه تا گلزار، اینجا؟
به شهرش خانه‌ها رنگین ز لالهچو از می، خانه چشم پیاله
به نوعی بام‌ها را لاله آراستکه گویی خیمه‌های آل برپاست
ز لاله، خانه‌ها را بام گلگونقدح‌های مرصع چیده وارون
زده گل بر سر دیوارها صفز سنبل، روی دیوارش مزلّف
چو آساید کسی در خاک پاکشنگشته خاک، گل روید ز خاکش
به میناکاری یک قبضه خاکچه صنعت‌ها نمود استاد افلاک
کمال اینجا بود آب و هوا رادهد نشو و نما، نشو و نما را
ز فیض ابر، می‌روید در این کاخز تار شمع، گل بیش از رگ شاخ
نبود اهل جنان را سیرگاهیبه کشمیر از جنان کردند راهی
به خوبی آنچنان کشمیر طاق استکه معشوق خراسان و عراق است
ز هر سو چون خراسان صد ندیمشعراق از خاکساران قدیمش
مشرف هند در جنب حریمشمعطر خاک تبت از نسیمش
خروشان زنده‌رود از آرزویشعرق‌ریزان عراق از جستجویش
صفاهان راست سنگ سرمه تدبیرچو بی صلوات گوید نام کشمیر
ز شوقش ملک دارالهرز، یک سرچو آذربایجان دایم در آذر
سزد کشگیر را در جلوه نازهزار الله اکبر گو چو شیراز
صفای شام را اینجا مبر نامچه نسبت صبح صادق راست با شام؟
چو کشمیر آفتابی در برابرمبر گو نام خوبی، ملک دیگر
عبث مصر این دکان بر خویش چیدهچه خواهد بود حسن زر خریده؟
نباشد شرم بطعا گر عنان‌گیرحجاز آید به طوف کوه کشمیر
خوشا ملکی که از فیض هوایشبود گلدسته، جاروب سرایش
ز بس سبزه به کار خاک پرداختزمرد از گِل اینجا می‌توان ساخت
زمین را آنچنان کم شد قبالهکه از گل، گل دمید از لاله، لاله
ز رشک سبزه‌زار کوه کشمیرز غم فیروزه در معدن شود پیر
خزان را در گلستانش چه کارست؟که صید هر نهالش صد بهار است
ز هر جانب درین فردوس اعلاجوانان زمردپوش، برپا
ز سحر بابلی، خاکش سرشتههوایش تازه و حسنش برشته
ز حق نتوان گذشت، این سبز رعنانمکدانی بود بر خوان دنیا
درین گلشن نمی‌یابد خزان باربهار این چمن باشد وفادار
ز دریا کی کشد منت سحابش؟که بی‌منت، هوا می‌بخشد آبش
شبیهش را سزد گر هفت کشورپی قدر و شرف بندند بر سر
ولیکن هر مصور کی تواندقلم بر صورت این خطه راند
کسی را بر شبیهش دسترس نیستکه نقاش قضا مزدور کس نیست
ز حیرت عندلیبانش خموشندز سودایش جهانی شال‌پوشند
فقیرش از بلندی‌های اقبالبه شاهان می‌فرستد خرقه شال
جوانانش چو می روشن ضمیرانچو نرگس از قدح پر، چشم پیران
اگر همت به سیرش برگماردبهشت از برگ طوبی پر برآرد
بود مایل به سبزی خاک پاکشمگر آب زمرد خورده خاکش؟
ارم از سبزه‌اش یک شاخ سنبلبهشت از گلبنش یک دسته گل
کلی شد قسمت محمود ازین باغهنوزش هست ازان گل، بر جگر داغ
ز گل چیدن، به رنگ نوجوانانحنایی گشته دست باغبانان
به شبنم گر کند ابرش حوالهبرد از لاله داغ دیرساله
چمن را بیشه‌هایش داغ داردکه نخل میوه بیش از باغ دارد
به بستانش میا گو آب، گستاخکه شوید از هوا، رو میوه بر شاخ
کند گل بر سر دستار، ریشهشود فولاد سبز از آب تیشه
به سرو از رشک بلبل، گل زند جوشمباد این نکته قمری را فراموش
به برگ گل، بغل گیری دهد یاددرین فن، غنچه استادست، استاد
به دل دزدد ز بیمش غنچه، لب راادب باید نسیم بی‌ادب را
نخواهد سبزه‌اش تعلیم استاددمیدن را دمیدن می‌دهد یاد
بهارش تیرگی نگذاشت در سنگببین چون کرد برگ لاله را رنگ
ازان دست چنار از گل تهی نیستکه گلبن را ز بالش کوتهی نیست
نیاید بوی صندل گر ز اشجارنپیچد بر درختان تاک چون مار
نه تنها بلبل از گل سینه‌ریش استکه گل هم سینه‌چاک رنگ خویش است
ز ننگ عاشقان کوته‌اندیشصنوبر بسته دل بر قامت خویش
برد ابر از هوایش پایه پایهبرای برشکال هند، مایه
گل از بس کرد رنگین بوستان راز گل، بلبل نداند آشیان را
نسیم فیض این روح‌الله آبادز اعجاز مسیحا می‌دهد یاد
چو یوسف‌طلعتی زین گل برآیدبنفشه بر عذار از مادر آید
عجب آب و هوایی دارد این خاککه دل را از کدورت می‌کند پاک
درین گلشن نباشد شیشه را بارز رنگ گل بود پیمانه سرشار
گل از بس در شکفتن گشته گستاخدَرَد از خنده گل، پرده شاخ
به خوشبویی، ستاند از شمامهپیاز نرگسش منشورنامه
چو سروش آورد در جلوه قامتنماید بی‌نمک، شور قیامت
چمن را رنگ گل ریزد ز دیوارچنان کز می بود پیمانه سرشار
نسیمی گر به این گلشن درآیدز رنگ گل، به رنگ گل برآید
بود پوشیده اینجا اشک بلبلکه گم شد گریه‌اش در خنده گل
تراود حسن را عشق از بر و دوشزند با اشک بلبل، خون گل جوش
سوی گلبن بری گر دست گستاخترواد خون بلبل از رگ شاخ
بود از ابر، دست سایه در پیششود سیراب، نخل از سایه خویش
ز سبزی و تری شد آنچنان راغکه هم دریا توانش خواند و هم باغ
نگاری بر ورق گر صورت خارز تاثیر هوا، گل آورد بار
نم باران درین صحرای پر نمنشاند گرد، اما بر دل غم
زمین افتاده مست از نشاه تاکچرا مخمور روید نرگس از خاک؟
هوا آبی به روی کار آوردکه گل، صد رنگ از یک خار آورد
بهار اینجا برآورد از خزان گردچو داغ لاله، خون مرده، گل کرد
ز خود رفته‌ست شاخ از گل دمیدنبلی، بی‌هوشی آرد خون‌کشیدن
بود خضر آبیار این گلستاندرین گلشن شود صرف آب حیوان
چنان مردم‌نشین شد صحن گلزارکه شد تا پشم نرگس مردمک‌دار
شده دست چنار از فیض بارانچو دست اهل همت گوهرافشان
بنای حسن این ملک استوارستملاحت، خانه‌زاد این دیارست
بهشتش خوانده‌اند و نیست دل‌گیرکه دارد در جهان، آزرم کشمیر؟
نسیمی چارفصل اینجا به کارستکه صید اولش فصل بهارست
ز تاثیر هوا، در خاک کشمیربرآرد دسته گل، دسته تیر
عروس ملک ازو دایم در آراز سبزی، وسمه ابروی دنیا
چو سبزی و نمک بر خوان امکانبود کشمیر بس، آرایش خوان
هوای تر بود کشمیر را بابزمرد را فزاید قیمت از آب
ز مطرب، آسمانی پر ز ناهیدتمام سال او نوروز، یا عید
نوای مطربان بالا گرفتهره آواز بلبل را گرفته
درین بستان‌سرای عشرت‌افزانوای مطربانم برده از جا
نهان چون نغمه‌ام در پرده سازمقامم را نیابی جز به آواز
در این کشور گروهی مِی پرستندکه از فیض هوا، بی باده مستند
لبالب غنچه‌اش از بخت فیروزچو مینای می از حسن گلوسوز
گر افتد از کف ساقی پیالهدواند ریشه در گِل همچو لاله
به مینا، گر کند فیض هوا، کارببالد چون کدوی تازه بربار
روان می‌شد به روی سبزه‌اش بادسبک‌روحی به شبنم یاد می‌داد
بشارت ده به صیاد هوسناککه تیر از سبزه اینجا کی خورد خاک؟
صبا در بی‌خودی دستی برافشاندپر بلبل به زیر برگ گل ماند
نسیم صبحدم افتان و خیزانبرد عطر گل از گلشن گریزان
ز بس جیب رطوبت داشت در چنگهوا چون آب می‌غلتید بر سنگ
که دارد فرقت کشمیر را تاب؟درین شهر از هوا دل می‌خورد آب
هوایش ابر را سرمایه‌ای دادکه بخشش‌های بحرش رفت از یاد
در آتش، تخمه شد بر روی نان سبزنگردد چون زمین و آسمان سبز؟