شمارهٔ ۱ - مسمط در مدح شاه ابوالخلیل جعفر
نگاری لاله رخسار و سمنبرصبا زو مشگبویست و سمنبر
سهی سرویست کش مشگ و سمنبرهزارش خوشه سنبل بر سمنبر
ز روی و موی آن سرو سمن برپر از عود است بحر و بر سمن بر
بحق سیصد و سی و سه منبرصبا هست از برش بوی سمنبر
میان همچون کناغ بسته دارددهان همچون شکاف پسته دارد
دل حوران بمژگان خسته دارددل و جانم ز غمها رسته دارد
پریرا دل بیک مو بسته داردمرا دل از جفا بشکسته دارد
بروی و رای او پیوسته داردنهاده مهر و کین هفت کشور
ندانم تا زیم زو تافته دلکه هم جان داده ام هم یافته دل
ز من بسته بزلف و تافته دلکه باشد بی رخ او تافته دل
ز نام و جامه دارد بافته دلولیکن نیست از من تافته دل
مرا دارد هوا بشتافته دلبمهر آن نگار ماه پیکر
بعارض هست چون ماه دو هفتهبگرد او گل سوری شکفته
دو زاغ اندر دو سوی ماه خفتهگلی هر یک بچنگ اندر گرفته
دهان چون حلقه مرجان سفتهدر او سی در ناسفته نهفته
همانا مست سوی باغ رفتهکه شد پر در و مرجان باغ یکسر
جهان پیر برنا شد دگر باززمین بی در و دیبا نیست یکباز
در فردوس شد بر بوستان بازندانی آسمان از بوستان باز
شد از باد آبدان چون سینه بازهزار آواز با گل عاشقی باز
کنون گردد روان با ناز انبازکنون باید سرود رود و ساغر
شقاق و نرگس اندر کوه سادهبسان سبزپوشان ایستاده
یکی را مهر سیمین جام دادهیکی را تاج مرجان بر نهاده
ببین نرگس دو چشم خود گشادهبنفشه چون بلشگر در پیاده
یکی زهره است بر پروین فتادهیکی ناسوخته عنبر بر آذر
همی گردد صبا پیرامن گلهمی درد بتن پیراهن گل
هوا گر نیست عاشق بر تن گلچرا بندد گهر بر گردن گل
به نیسان گشته بستان معدن گلنخسبد مرغ جز بر خرمن گل
سرایان زند باف از دامن گلخروشان عندلیب از شاخ عرعر
ایا ابر سیه بر چرخ نیلینه دریائی نه جیحونی نه نیلی
چرا چندین گهر باری نه سیلیچرا تندی کنی نه ژنده پیلی
بآب اندرا با دریا عدیلیبتاب از آتش دوزخ بدیلی
گهی چون دست خسرو بوالخلیلیگهی چون تیغ شاهنشاه جعفر
چنو گیتی نیاورد و نیاردزمانه کین او جستن نیارد
اگر بر دل خلاف او نگاردبخار مرگ گردون جان بخارد
ز بس کو دوستان را حق گذاردز بس بر دشمنان ذلت گمارد
مر او را دوست و دشمن دوست داردکه نفع بی ضر است و خیر بی شر
گرش بودی همه گیتی خزینهببخشیدی و بنمودی هزینه
جهان چون خاتمست او چون نگینهبحق بگذار تا مرداد دینه
بسان دوزخ است او گاه کینهچو سنگ او و عدو چون آبگینه
زمین بحر دمان مردم سفینهزمان باد مخالف شاه لنگر
چو او در جنگ آرد تیغ در چنگندارد پیل یشک و شیر نر چنگ
بیابان در وغا بر تیغ او تنگپلنگ از هیبتش ماننده رنگ
دهد خواهندگان را سیم چون سنگفراتر درگهش از هفت اورنگ
نیارد تاب با او پیل در جنگهژبران را مسخر کرده چون خر
ز دستش تیغ و کلک و جام نازانز رخشش پیل و شیر و ببر تازان
به نعمت نیک خواهان را نوازانبمحنت بدسگالان را گدازان
مرادی با ولی چون آب سازانبمردی با عدو آتش فرازان
ز فخر نام او بر چرخ نازاننگین و خامه و منجوق و منبر
جهان او داند از خصمان گرفتندل افروز آمدن پیروز رفتن
از او نارد دل خصمان شگفتنوزو گیرد گل دولت شکفتن
دل دشمن بتیر درد سفتنز روی دوست گرد رنج رفتن
کنون باید بشادی می گرفتنکه شاه آمد بپیروزی بلشگر
بشغل خویشتن شد شاه ایرانهمی پیروز شد در جنگ شیران
ز جان خویش شد همچون دلیرانبجای خویش باز آمد هژیران
از او شد خامه بدخواه ویراننشست اندر سریر او همچو میران
گه تدبیر باشد بر ز پیرانهم از گوهر هم از دانش از او سر
عدو سوز است چون آید بمیدانولی ساز است چون آید در ایوان
بمردی نیست کم از پور دستانسیاست را بود پور نریمان
چو موسی جست آتش در بیابانبدیدش نور و پس شد غیب تابان
از این خسرو بسی دیدیم برهانچه گوئی خسرو است او یا پیمبر
یکی گردد بپیروزی دو خانه؟بمردی باشدش ملک شهانه
سپاهی پیش او شد بی کرانههمه شیران جنگی و جوانه
جگرشان کرد پیکان را نشانهکمانشان کرد در گردن کمانه
دو خورشید است روشن در زمانهازین گل تازه زان مردم توانگر
یکی خورشید در برج حمل شدیکی در خانه میر اجل شد
از آن خورشید صحرا پر حلل شدوزین خورشید دولت بی خلل شد
از آن بستان پر از مشگین کلل شدوزین ایوان پر از زرین لعل شد
از آن نسرین و نرگس بی محل شدوزین شد بی خطر دینار و گوهر
نه چونین سور افریدون و جم کردنه چونین سور سام و روستم کرد
زمین پر زر و دینار و درم کردجهان بر خلق چون خلد ارم کرد
بزرگان را خداوند علم کردسترگان را بفرمان و خدم کرد
فزون از آسمان شادی و غم کردبقا بادش بشادی خصم غمخور
از این پیوند گیتی شاد گشتهولی را خار چون شمشاد گشته
همه ویرانه ها آباد گشتهملک را رنج دل بر باد گشته
برادر نیز بی فریاد گشتهز بند دشمنان آزاد گشته
شه از روی برادر شاد گشتهچو شد شادان ز روی شه برادر
جهان دائم بکام شاه باداسرای دشمنش بیراه بادا
همیشه جفت مهر و ماه بادایکی روزش بقا ده ماه بادا
ز رویش چشم بد گمراه بادااز او دست بدان کوتاه بادا
زر از روزگار آگاه باداخدایش یار باد و چرخ یاور