شمارهٔ ۸۱
وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: اغ۷ بیت
خزان ببرد بهاء همه بهار ز باغز برگ زرد بدینار زرد ماند راغ
چراغ شمس فلک زیر دود گشت نهانشد از ترنج همه باغ پر ز شمع و چراغ
شمال سرد پدید آمد و پدید آوردچهار چیز بجای چهار چیز بباغ
بجای نرگس سیب و بجای سوسن ناربجای نسرین آبی بجای بلبل زاغ
هوا پر آتش و دود است ظن بری که مگرهمی نهد بر اسبان میر گیتی داغ
خدایگان جهان لشگری که تیغ و کفشز جنگ و جود نخواهد بهیچ وقت فراغ
جدا مباد سه چیز از سه چیز او شب و روزز تن سلامت و از دل خوشی ز دست ایاغ