شمارهٔ ۶۱
ای آنکه همیشه دل تو رادی جویدطبع تو همه گرد در رادی پوید
چون ماه سخای تو همه جای بتابدچون مشک عطای تو بهر جای ببوید
از سنگ بنام تو همی سوری خیزداز خاره بفر تو گل سوری روید
از من بگسستی تو بگفتار تنی چندگر یاد کنمشان دلم از درد بموید
از بهر گناهان مرا عذر تو جستیچون هست گناهم ز تو این عذر که جوید
بر خصم کسی عذر بیک مهر نبنددوز دوست کسی دست بیک جنگ نشوید