شمارهٔ ۶
نبود صعبتر از هجر بتان هیچ عذابکه شب و روز جدا دارد از من خور و خواب
اندرین گیتی کس یاد نکردی ز گنهگر بدان گیتی چون هجر بدی هیچ عذاب
تا غم فرقت آن ماه بمن باز نخوردظن نبردم که ببد خلق چنین دارد تاب
شد خمیده قدم از فرقت آن زلف بخمتافته شد دلم از حسرت آن جعد بتاب
ای سفر کرده و برده ز من آرام و قرارز آتش و آب دل و دیده مرا کرده کباب
اشک من سرختر از روی تو و پر تذروبخت من تیره تر از موی تو و پر غراب