شمارهٔ ۳۵
چو باد خزان بر درختان وزیدهمه کس بموی خز اندر خزید
هوا گشت تاری و روشن شد آبجوان گشت پیرو جهان شد شدید
بباغ اندر است آبی و نار و سیببجای گل و لاله و شنبلید
نه آواز کبک آید اکنون ز کوهنه بانک تذرو آید اکنون ز خوید
شده شاخ در باغ زرد و نوانمگر حمله و ضربت شاه دید
ملک آفریننده تا آفریدبمردی و دادی چو تو نافرید
بشادی زیاد و همه ساله باددر خرمی را کف او کلید