شمارهٔ ۲۹
خدایگان جهان را طبیب دارو دادموافق آمد از بهر آنکه نیکو داد
اگر چه روزی موئی بکاست از تن شاههزار سال بجسم و روانش نیرو داد
جهان و جان و دل و تنش هر سه باد فداکه هر سه چار مرا چون نگه کنم او داد
ایا خدای ترا داده صد هزار هنرهم او بدشمن تو صد هزار آهو داد
مباد خسته یکی روز پشت و پهلوی توکه بخت خصم ترا درد پشت و پهلو داد
ز نور خویشتن ایزد بیافرید تراپس انگهت بسزا دست و تیغ و بازو داد
ترا زمانه زبانی بداد گوهر بارولی بچشم عدوی تو باز لولو داد
ایا مبارک داروی تو مبارک بادکه دشمنان ترا بخت مرگ دارو داد