شمارهٔ ۱۲۹
ای درم یافته از دست تو ارزانیای کرم داشته ایزد بتو ارزانی
تو بگیتی در فاشی بگهر پاشیتو چو لقمانی هنگام سخندانی
تو توانائی داری بهمه چیزیلیکن خویشتن دیدن نتوانی
آنچه بستانی از خصم بدشواریبه یکی بخشی در بزم به آسانی
همه میرانت همواره بفرمانندبهمه کاری بر جمله سلیمانی
زی تو مهمانی دائم بود و گوهرنبود یک شب نزد تو به مهمانی
همه گفتار سخاوت را معنائیهمه دعوی شجاعت را برهانی
روبهان باشند در پیش تو بیچارهبمصاف اندر شیران بیابانی
تو از ان زندان آخر بمراد دلبرهی روزی چون یوسف زندانی