گنج

شمارهٔ ۱۱۲

قافیه: و۸ بیت
ای شهریار یار تو بس کردگار تواندیشه نیست گر نبود خلق یار تو
تو دستگیر خلقی واو دستگیر توتو گوش دار خلقی و او گوش دار تو
ایزد ترا ز خلق جهان اختیار کردکار جهان نباشد بی اختیار تو
هر چند خلق کار تو آشفته تر کننداوراست تر کند ز همه خلق کار تو
کس را نداد دولت و تأیید و بخت تواز روزگار آدم تا روزگار تو
در بوستان بخت درخت سعادتیفرهنگ و دانش است همه برگ و بار تو
اندیشه های خلق بدانی ز بهر آنکبختست و دولت و خرد آموزگار تو
باشد نهان دشمن تو بر تو آشکاربر دشمن تو هست نهان آشکار تو