شمارهٔ ۱۱۰
اکنون دهند خصمان ای شاه کام توواکنون کنند جان جهان را بنام تو
گر تو یکی پیام فرستی بشاه رومآید بسر بخدمت دارالسلام تو
هستند نامدار تو شاهان این جهانخوانند خطبه باز به عالم بنام تو
امید دشمن تو بمردان روم بودتا شه کند رها پسرش را ز دام تو
گردند رومیان ز نهیب تو سر بسربا آنکسی که هست چنو صد غلام تو
اکنون اگر بکار تو ناید عدو فرازاز بر بنار ماند زخم حسام تو
باشد مقام باقی خیلش میان خاکچون پشت اسب جنگی باشد مقام تو
تا قلعه ها بود ببر اوستام اومأمورها بود ببر او پیام تو
هرگز مباد کار جهان جز برای توهرگز مباد دور فلک جز بکام تو