شمارهٔ ۱۰۷
ای آفتاب روشن تابان میان گلشنآرام شهر مائی نام تو شیر اوژن
از فخر نام داری و ز نام نیک جوشنفرخنده باد بر تو نوروز و سیر گلشن
گیتی بتست خرم گردون بتست روشنناز روان مائی رنج روان دشمن
در زیر دشمنانت سوسن شود چو سوزندر دست دوستانت سوزن شود چو سوسن
بستند بخت و دولت با دامن تو دامنوندر زدند آتش دشمنت را بخرمن
با دوستان همی زی با دشمنان همی زنبا دوستان بساغر با دشمنان به آهن
هستی بکف کافی مر جود را تو معدنهستی برای روشن مر فضل را تو مسکن