گنج

شماره ۲: بیا، ای ساقی جان‌ها، بیار آن باده در گلشن

بیا، ای ساقی جان‌ها، بیار آن باده در گلشنبه غایت خوشدلم کان یار می‌پرسد که: سن کیم سن؟
به جانان گفتم: ای دلبر، خرابم از غمت یکسرولی می‌خوانم این از بر: بو سوز نی سین ایشماس سن
زهی الطاف بی‌پایان، که می‌یابد دلم پنهانسلامم کرد و جامم داد و زانو زد که: سن ایچ سن
مرا می‌گوید آن جانان چه حیرانی و سرگردان؟صفاقیل سن، وفا قیل سن، اگر سم عاشقی قیل سن
میان گلشن حسنت هزاران گل به بار آمدویران بولماس تور اول بستان اگر بیر چیچکی سون سن
بیا، ای روشنی جان، که هم جانی و هم جانانبوزون گلشن سوزون روشن روش مولدی که سلطان سن
ز فیضت خاطر قاسم همیشه شاد می‌باشدکه این فیض از تو می‌یابد، اگر توقوز اگر توقسن