شمارهٔ ۸
گفتم: ای جان، ز درم باز آییگفت: دلدار که می بازایی
گفتمش: عاشق مسکین توامگفت: خا دانه وزم بین شایی
گفتمش: خیره مراجی خودیخنده زد گفت: لجورستایی
گفتمش: رو بنما، گفت بناز:کین گدا را بین هوس باشایی
خبر آمو که عجب لاوم منگفتمش: لاوه بکن، خوش لایی
همه جای روی تو بیند قاسموس عجب نی که ببو هرجایی