شمارهٔ ۱۴
مرا گفتی که : قول پیر تسلیمبگو : تا خود چسان دیدی بمعیار؟
هزارش رحمت حق بر روان بادکه نهج قول او در طور ابرار
چو حلواییست نیکو، چرب و شیرینولی جان پدر، زنهار! زنهار!
ترا گر قوت همت ضعیفستتناول کن، ولیکن زان بمقدار
که گر زان لقمه ناگه هیضه گردیچو گندیدی بگندانی همه دار
دلت پر کینه گردد، دیده پر عیبمشایخ را کنی سر جمله انکار
جهان را سربسر کافر شمارینماند وقف آزرمت بیک بار
زبد نفسی کنی آزار و گوییکه: نهی منکر دین هست آزار
اگرچه قول مولانا شنیدیسخن های بزرگان در نظر دار
شکر تنها مخور، با گل در آمیزکه در ترکیب باشد نفع بسیار
تویی بیمار دل و ین خستگی رانه یک دارو، که صد داروست در کار
ز نادانی بیک دارو مکن حصربرون شو از تعصب، کینه بگذار
بمخبر و اصل آمد جان مردانتو سر پوشیده ماندی قید اخبار
اگر مردی مشو قانع بتقلیدچو مردان دامن مردی بدست آر
که گر صد علم داری، دل نداریهزارت شرک سر بستست در بار
ز قاسم گوش دار این پند ومنشینببادت بیش ازین در کوی ادبار
بجوی وحدت آ، تا باز بینیکز آنجا منبسط گشتست انهار
دویی بگذار و در یک جلد کن جمعهمه اقوال مولانا و عطار