گنج

شمارهٔ ۱۸ - لغزی که در صفت میان بند گفته شده است

۳۰ بیت
چیست آن جبس مختلف آثارپنبه و ابریشمش شعار ودثار
ساده باشد میانش و یکرنگنقش و الوان او بود بکنار
علمیت دروست با ترکیبلیک هست انصراف او ناچار
باقبا و دوتوئی و چمتههمچو اهل نفاق باشد یار
گاه سجاده را بود نایبگاه باشد جنیبه دستار
گه بلنکوته اش کنند بدلکه بود زیر جامه در قصار
گاه گردد سپیچ سر در شبور بود چارشب مدانش عار
گر نباشد بدعوتی سفرهمیشود او دراز خوان هموار
اکثر آنرا بدوش اندازندنازکان موالی و تجار
که ردای دعای استسقاستمیکنندش بطیلسان احبار
وقت افلاس از همه رختیبیشتر او کنند در بازار
پیشک آفتاب و بارانیستبقچه دانست و جامه و ایزار
خواهرش شده و برادر اوکمرست آن بکوه کرده قرار
همه کس را بدامن آویزددر میانست باصغار و کبار
از عزیزی بسر نهند او رادر برش آورند چون دلدار
در مصائب شکوه اهل عزاستافکنند از برای او دستار
ور بداری بجای کلکنه اششد بحمام نیز خدمتکار
از رخوتی که مانده دردهلیزمحرم خلوت خود او انگار
کار دسمال از و همی آیدلیک دورست از تمیز و وقار
رخت در خانه چون زنان شویندبرسرش میکنند مقنعه وار
در میان بتان بهر ریشهباشدش ناز و غنج و شیوه هزار
پس میان بستنش بیاموزممنکشف گرددش هزار اسرار
قصب شیر و شکرش خوانندبندقی نیز خوانده اند اخیار
بنما در میان جمع رخوتنرمه کز وی آید این همه کار
ور بودجامه دراز بقدکه فتد دامنش براهگذار
خویشتن در میان در اندازدتا بپوشاند آن عیوب و عوار
او علمدار رختها آمدتتق و پرده است و حاجب یار
لقبش فوطه و میان بندستکنیت او بود نماز گذار
کمر صحبت است قاری راعوض متکاست یا دیوار
صدر اعظم چو زر برافشانددامن او آورد به پیش نثار