گنج

شمارهٔ ۱۶ - در تتبع قصیده خلاق المعانی کمال اسماعیل اصفهانی

۱۸ بیت
خود رنگ پیش اطلس چون پیش گل شمرگلتشریف حبر بحری دامان اوست ساحل
بر فرق آن عمامه ثعبان و دست موسیبر جیب پهلوی آن هاروت و چاه بابل
اندر لحاف و بالش خوش خفته بود پنبهحلاج خواند بروی(یا ایها المزمل)
تا دامنش نگردد هر لحظه از جنون چاکبنهاده از فراویز بر جامه بین سلاسل
از جیب تافته چون لولوی دکمه تابدگوید مگر ثریا در ماه کرده منزل
آن پوستین قاقم رویش زصوف مشکینبابال زاغ گشته مقرون پر حواصل
شلوار سرخ والا منمای ای نگارینیادامنی بر افکن یا چادری فرو هل
در عین چرک و چربی رختم ز دست صابونکه کف زنانست بر سر که پای مانده در گل
در فن جامه دوزی اینم رواج و حالستباانکه نیست هیچم همکار در مقابل
قاری که مدح اطلس گوید زتاره چنکآید بگوش جانش(لله در قائل)
گر خلعتم نبخشد آن سرفراز دورانکی سر دگر بر آرم در مجمع و محافل
آن معدلت شعاری کز جاه بر سر آمدمانند تاج ودستار از زمره افاضل
از کیمیای جودش در بزم رخت پوشانالباغ و چارقب را زر گشته است حاصل
بر هر تنیست جودش همچون لباس شاملطبعش بجود چون تن بر متکاست مایل
فرسود جامه لیکن خازن بوصله ننشاندبود آن مرا ببالا اما نگشت و اصل
در جامه خواب بختم میگفت هاتفی دوشکز دامن عطایش دست امید مگسل
تا بهر عید نوروز هر نوع جامه دوزنداطلس بران دانا ارمک بران کامل
خصمش ز بی دوائی بداغ محتاجمانند صوف و کمخا از علت مفاصل