گنج

شمارهٔ ۴۱ - قطعه‌ایست در مورد مربای سیب

من که پرورده طعم آبماز چه با تهمت شهد نابم
نقطه ممتنع التقسیمممرکز دایره پشقابم
وحدت صرف و ببرهان شهودرد هر مشرک و هر مرتابم
منم آن دخت که در حجله شاخشد فرو چیده به عیش اسبابم
بود در شاخ زمرد مهدمبود در مهد زبرجد خوابم
دایه صنع همی سود به چهرگه سفیدابم و گه سرخابم
غافل از گردش چرخ دولابکه به طهران کشد از دولابم
پس به ناظر دهدم کز تن، پوست،به در آرد بتر از قصابم
ناظرا کارد به پهلو مزنمنه توئی رستم و من سهرابم
منم آن زائده خوان وزیرکه کنون مائده اصحابم
دست ها سجده به سویم آرندبه مثال که مگر محرابم