گنج

غزل شمارهٔ ۷۵

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: اختهای۱۱ بیت
این چه حالست که از سرکله انداخته‌ایمست و بیخود شده از خانه برون تاخته‌ای
تبغ‌ صیقل زده در مشت و سپر از پس پشتنرد کین باخته و ساز جدل ساخته‌ای
ساق بالا زده و ساعد کین برچیدهرخ برافروخته و تیغ برافراخته‌ای
گاه با دوست درآویخته گه با دشمنچون حریفان دغا نرد دغل باخته‌ای
بیم آنست که از پارس برآید غوغااین چه فتنه است که در شهر درانداخته‌ای
ما چو پروانه‌ کمر بسته به جانبازی توتو چرا شمع صفت این همه بگداخته‌ای
هیچ کس را به جهان مهر تو باقی نگذاشتحالی ازکینه پی قتل که پرداخته‌ای
مگرت گفت کسی ماه فلک همسر تستکه تو مریخ صفت خنجرکین آخته‌ای
یا کسی گفت قدت سرو چمن را ماندکه تو در ناله چو بر سرو چمن فاخته‌ای
ماه کی جام کشد سرو کجا تیغ زندخویش را از دگران حیف که نشناخته‌ای
هست مداح امیرالامرا قاآنینشناسی مگرش‌ هیچ که ننواخته‌ای